شب های خیس بارانی

خرید بک لینک
پدر ترانه رییس یه دفتر معماری و دکوراسیون داخلی بود که مدت ها با شرکت های مختلف کار کرده بود و کلی هم تجربه داشتپدرش منو میشناخت و میدونست که منو و ترانه چقدر بهم علاقه داریمتعریف از خود نباشه ولی همیشه هم از من خوشش میومد اما بعد از مدتی یه دفعه رنگ همه چی عوض شدترانه خیلی سرد باهام رفتار میکرد پدرشم سعی میکرد جواب تماس هامو یکی در میون بدهیه روز تصمیم گرفتم که دلو بزنم به دریا و حضوری پدرشو ببینمرفتم دفتر پدرش بعد از حدود نیم ساعت منشی اجازه داد وارد شموقتی وارد شدم بعد تعارف و احوال پرسی های روزمره سر بحث رو وا کردمپدرش ادم رکی بود و خیلی صریح جواب داد که ترانه دیگه تو رو نمیخوادخیلی جا خوردم و ناراحت شدمزود خدافظی کردم و زدم بیروناون روزا هرچی با خودم فکر میکردم علتشو نمیدونستماما الان برام روشن شده بود که پدرش مشکلات مالی پیدا کرده بود و واسه هزینه های پوستر و طراحی کمتر با شرکت جناب استاد قرارداد بسته بود از همه جا بیخبر اونجا هم که کلاهبردار و سرش رو کلاه گذاشته بودنترانه هم که از قضیه با خبر شده بود مجبور شده بود به خاطر پدرش به درخواست احمقانه استاد جواب مثبت بده شب های خیس بارانی...

ما را در سایت شب های خیس بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 4:13

خیلی وقته که پرونده ترانه برام بسته شده و عشق برام تجربه شده
هفته پیش هم از یکی از دوستای مشترک شنیدم که ترانه برای تحصیل به خارج از کشور سفر کرده
سامان و ترمه هم با وجود علاقشون به هم دیگه افکار متفاوتی داشتن و تصمیمی برای با هم بودن نداشتن
منم که این روزا سر در گم تر از همیشه تصمیم گرفتم یه ماه مرخصی بگیرم و بزنم به دل طبیعتِ شمال و یه قصه تازه
پایان...
زندگی لحظه های تلخ و شیرین است که به خاطره ها میپیوندند و زیبایی لحظه ها به خاطره هاست....
#ممنون_از_نگاه_پر_مهرتان

شب های خیس بارانی...

ما را در سایت شب های خیس بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 4:13

صفحه بندی